قصه شهر دل  
 
 
شعر - علمی - ادبی - فرهنگی -
 

یادتاست

یادت است آنشب که مهمان من بودی

آن شب شمع روشن و میزبان من بودی

عطر تنت دربسترخاطرم ارمیده است

آن شب در تنم همچون جان من بودی

یادت است هر دو در کنار هم بودیم

من مست تو بودم و تو خندان من بودی

شب ما چو شب یلدائی بود آن شب

چو از بهشت فرستاده یزدان من بودی

بیان

 |+| نوشته شده در  جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ساعت 16:35  توسط بیان  | 
  بالا