قصه شهر دل  
 
 
شعر - علمی - ادبی - فرهنگی -
 

عید سعید فطر مبارک

 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ساعت 2:16  توسط بیان  | 

خراسان سر زمین ما


میهن توهی افتخاری ما در همه جهـان

ما زادهء کـوه هـای مرد خیز خراسان

هـــمیـش این شـــهــــر و این بــــلاد

هــمیـش زنده باد هــمـیش زنـده بـاد

 

وطن  توئی یادگـــار نیا کـان ما

از تو بلـند شد نام و نشــان ما

در ره اعتلای تو جان میدهـیم

تــوهـی  ارزو ی بـی پایـان مـا

******

مـن در رهــت جان نـثار میکـنم

جـان مـیدهـم بنامت افـتخار میکنم

تا بنــده و جـاوید و سـر فـراز باد

باز بیرق سر زمین ما در اهتزاز باد 

 میهن من زادگاه مردان قهرمان

از تو بلند نام گشت ما در جهـان

اولاد با خرد پرورده دامان توست

درعلم و معرفـت شدی شهره زمان

***

مولانایٍ بلخی ملقب به رومی شـده

چو زاده بلخ بود بلخی و بومی شده

پدر ز اندیشه عاقبت راه سفر گرفت

در ملک عرب وعجم مسکونی شده

 ***

بو علی سینا مرد شهیر طبابت است

در زمرهء مردان پر مایه نجابت است

در علم فـسفه شـیخ ورئيس بـوده است

درعــلم و فــنون مصدر شـرافت است

***

امیر خسرو بلخی غرق عبادت است

خود راگ ساز هم پیری طریقت است

در علم موسیقی دست بلند داشت

او شاعـر وجد اور مردی قیادت است

***

هـــمیـش این شـــهــــر و این بــــلاد

هــمیـش زنده باد هــمـیش زنـده بـاد

***

ای میهــن عـــــزیز ای مــهــد ادبــا

ای زادگــــــاهی مـــــرد خـــیز اسـیا

ای مـام وطــــنئ خــراسـان زمــیــن

ای افـغانســتان تـوهــی قـلــب اسـیا

***میهن توهی افتخاری ما در همه جهـان

ما زادهء کـوه هـای مرد خیز خراسان

هـــمیـش این شـــهــــر و این بــــلاد

هــمیـش زنده باد هــمـیش زنـده بـاد


هـمیـش زنــده بـاد ، خــراســـان ما

همــیش زنده باد زمین و اسمان ما

 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ساعت 1:51  توسط بیان  | 

بر لب بام بیا، گوشه‌ی ابرو بنمای

روزه‌گیران جهان منتظر ماه نو اند

 

هلال عید می‌بینی و من پیوسته ابرویت

مبارک باد بر تو عید و بر من دیدن رویت

 

در روزه چون خیال لب یار می‌کنم

با نقل و پسته و شکر افطار می‌کنم

 

گویند طرب شیفتة عید صیام است‌

گل مایل رنگینی و می نشئة جام است‌

این وسوسه‌ها [؟] طبع عوام است‌

عالم همه سودایی اندیشة خام است‌

ما روی تو دیدیم‌، دگر عید تمام است‌

 

عید آمده هر کس پی کار خویش است

می‌نازد اگر غنی و گر درویش است

من بی تو به حال خود نظرها کردم

دیدم که هنوزم رمضان در پیش است

 

گویند طرب به سازِ تجدید آمد

شب رفت و سحر دمید و خورشید آمد

ما را به فضولی خیالات چه کار؟

هرجا تو به جلوه آمدی عید آمد

 

 

ای مژدة دیدار تو چون عید مبارک‌

فردوس به چشمی که تو را دید، مبارک‌

دل قانع شوقی است به هر رنگ که باشد

داغ تو به ما، جام به جمشید مبارک‌

ای بی‌خردان‌! غرّة اقبال مباشید

دولت نبود بر همه جاوید مبارک

 

برگرفته شده: از سایت محمد کاظم کاظمی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت 1:17  توسط بیان  | 
  بالا