قصه شهر دل  
 
 
شعر - علمی - ادبی - فرهنگی -
 

سرم را بریدند و قلمم نام کردند     مرا آلهِ دست خاص وعام کردن

 

 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۱ساعت 6:40  توسط بیان  | 
دل بسته بودم به حسن تو و صفای تو

اکنون سوزم در آتشِ جور و جفای تو

من به قول قـرار خود وفادار مانـده ام

این را خــدای من دانـد و هـم خــدای تو

چـه شـد که از مهـر و وفـا هـمی گفتی

کجـاسـت آن  وعده و مهـر و وفـای تو

هر لحظه بگوشم طنینِ صدای توسـت

هـردم پیش نظـرم  روی تو و لـقای تو

عاشق نگـشتهِ که بدانی ز سوزعـشـق

 سوزد بیان به عشق تو شد مبتلای تو

 بیان

۱۵جنوری ۲۰۱۳

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۱ساعت 22:43  توسط بیان  | 

بیرنگ کوهدامنی
در سال ۱۳۴۹ عهده دار کتابخانهٔ وزارت پلان (وزارت برنامه) گردید، در سال ۱۳۵۲ با استفاده از یک بورس تحصیلی دولتی در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی عازم ایران شد. در سال ۱۳۵۶ سند لیسانس را از دانشگاه تهران دریافت نمود و برای فوق لیسانس در همان دانشگاه ثبت نام نمود. اما به علت تغییر وضع سیاسی ایران و تعطیلی دانشگاه تهران در پایان سال ۱۳۵۷ به افغانستان بازگشت.

بیرنگ کوهدامنی هنوز به مکتب حربی نرفته بود، که در یکی از روز های گرم بهار در یکی از جاده های مزدحم کابل، دست مادری مهربانی روی شانه کوهدامنی گذاشته شد. و همین دست سرنوشت بیرنگ کوهدامنی را بگونه دیگر رقم زد، این مادر مهربان، استاد کوهدامنی را نگذاشت که به مکتب حربی رود بر عکس او را به جستجوی کار و تداوم تحصیل در مکتب شبانه راهنمایی نمود. در آن روز ها استاد غلام حبیب نوابی تازه مدیر شعبه فلکلور ریاست کلتور که در پل باغ عمومی در تعمیر رادیو کابل سابق قرار داشت مقرر گردیده بود. کوهدامنی را مرحوم غلام حبیب نوابی از بلخ می شناخت. و مرحوم نوابی یکی از کسانی است که در شعر و ادب، کوهدامنی را تشویق و باعث گردیده بود که هر روز یکی از اشعار وی را در روزنامه بیدار به نشر برساند، مرحوم نوابی مدیر مسوول روز نامه بیدار بود. نوابی مرحوم، کوهدامنی را در دفتر خویش بکار گرفت. و استاد همزمان، خویشتن را به مکتب شبانه شامل نمود. زمانی که صاحب معاش شد، خانواده خویش را نیز از بلخ به کابل فرا خواند، و حویلی کوچک را نخست در بی بی مهرو و بعد در خیرخانه به کرایه گرفتند. پس از چندی از ریاست کلتور به وزارت پلان آمد و مسوولیت کتابخانه وزارت پلان را به او سپردند. نخستین کار دیوانی بیرنگ در مدیریت فلکلور و ادب ریاست کلتور (فرهنگ) وقت بود، پس از آن به کتابداری در کتابخانهٔ عامه شهر کابل پرداخت .

در سال ۱۳۶۰ در دانشکدهٔ زبان و ادبیات دانشگاه کابل(پوهنتون کابل) به حیث استاد استخدام گردید. دو سال در مسکو غرض ویراستاری کتابهای درسی دانشگاه کابل که در شوروی وقت چاپ می‌شد به کار پرداخت و با فرهنگستان علوم تاجیکستان و اتحادیهٔ نویسندگان آن کشور نیز در زمینه‌های ادبی همکاری نمود.

بیرنگ کوهدامنی از سال ۱۳۸۹ میلادی تا سال ۱۹۹۵ در تاجیکستان ماند و نشریهٔ پیوند را به خط فارسی در آنجا پایه گذاری نمود و مدیر مسوول آن نشریه شد. وی در سال ۱۹۹۵ با خانم و پنج فرزند اش در لندن پناه بردند. از بیرنگ کوهدامنی چندین دفتر شعر به چاپ رسیده‌است: سلام بر شقایق، طلوع سبز شگفتن، تلخترین فصل خدا و من ناله می‌نویسم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۱ساعت 1:47  توسط بیان  | 
 

اینجا ملا و تعویض و تومار است

دوده و شویست بیشمار است    غم نخور

جن و پری دور سازم از سرت

هر که مریض بستر و بیمار است   غم نخور

مشکل آسان شود دم و دعا میکنم

مثل تو مشکل مردم بسیار است   غم نخور

چوف و پوف میکنم جادو میکشم

اگر در قبر کهنه یا غار مار است   غم نخور

دنبه دوست گر ترا کرده باشند

کشیدنش برم مثل نصوار است   غم نخور

اگر صد سورن ومیخ زده باشند

میکشمش گرچه دشوار است    غم نخور

از برای دفع و رفع مشکل تان

صد دالر یک گوسفند بکار است    غم نخور

پول و گوسفند هر چه عاجل بیار

این یکی از جمله اسرار کار است   غم نخور

میدهم تعویض دفع جمله مشکلات

بعد این زندگی ات سر شار است   غم نخور

بحکم اذن پیر وستاد خوب میشوی

می بینی مردم ایستاده قطار است   غم نخور

وقت را از دست نده زود باش زود

این تعویض برای دفع هر کار است    غم نخور

 بیان

 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۱ساعت 1:0  توسط بیان  | 
  بالا