قصه شهر دل  
 
 
شعر - علمی - ادبی - فرهنگی -
 

خال لب


خال پشت لبت يكدانه دام است

مرغ دلم از پى دانه مدام است

خواستم بؤسه زنم خال لبت را

دانه کجا پا در حلقه دام است

تااز پى دانه شدم گرفتار گشتم

بران حلقه زلف که مرا كام است

چشم شكاری افگن تو برده دل من

آبدار همچو دو پيالهء جام است

بهر مادام نهادى و دانه فگندى

كارتو پخته ودانه تو خام است

افتيده مرغ دل در حلقه گيسويت

رها كن اين دل خود بتو رام است 

نى دام و نى دانه بكار است مرا

بي رخ تو زندگى بيان حرام است 

بيان
 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:25  توسط بیان  | 
من كجا و ....

من كجا و أن دلبری  دلدار كجا

هوس عشق كجا و ديدن يار كجا

بر اميد وصل تو مي تپد ایندل به سينه 

من خسته كجا و وصلت نگار كجا

هرشبى بر ياد تو گريه كنم تا سحر

خون دل ریزم ز ديده گريهء بسيار كجا

هر شب سرود عاشقانه میخوانم برای تو

سرود عشق  كجا و ان نيمه شبى تار کجا

من بياد روى تو خوانم غزل هر نيمه شب

اهنگ  غزل كجا و ناله ی دو تار كجا

همه  گويندم  كه  سال  نو مي ائي  مگر

عمرم خزان شد  و باز فصل نو بهار كجا

عمر و جوانى ام همه  در فراق ِ تو گذشت

بيان كجا  و يار  كجا و وعده  ديدار كجا 

بيان

٣/٠٩/٢٠١٣

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:45  توسط بیان  | 
  بالا