|
قصه شهر دل
|
||
|
شعر - علمی - ادبی - فرهنگی - |
مثل بن لادن ترا خراب و ابتر ببینم
نماند از تو نامی و نی قبر و گورت
ترا هم طعمه نهنگ های بحر ببینم
بیان
الا دختر برو یک چاینک چای ه دم کو
دمی کار های خانه سریت خم کو
صبا نامزاد میشی پشت بخت میری
همو خانه خوده و خوشویت جمع کو
*******
به روضه سخی جان چه بیرو بار است
بیگیر دانه که کفتر ها بسیار است
به چارشنبه بدان روضه مجاور میشم
مرا دیدار روی یار جان بکار است
******
الا یار جان کمی آب ریز در جام
که از صبح تشنه ام تا گلی شام
مه خو عاشقی پاکی توهستم
بیوفایی نکو میشویم هر دو بد نام
*************
بیا بنشین بیا در نوک بامت
تماشا می کنم قربان نامت
دلم میشه که پیش تو بیایم
بکنم راز دل سازم مه رامت
|
|